Up For Love

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f9/Un_homme_%C3%A0_la_hauteur.jpg

یه فیلم رمانتیک/کمدی که حال آدم رو خوب میکنه، یه فیلم از سرزمین فشن، تجمل و شاید آزادی .

این فیلم بهترین فیلم تو هیچ زمینه ای تو هیچ سالی نمیتونه باشه، ولی بقدر کافی هنر بخرج داده که بیننده یه روز دیگه از زندگیش بگه : اوکی شاید الانم این داستانای عاشقانه اتفاق بیوفته، شاید آدمها هنوزم قلب دارن، سختی و پیچیدگی، برای یه مرد 136سانتی متری باعث نمیشه از عشقش دست بکشه، رمانتیک تر از این؟

داستان چیز زیادی برای گفتن نداره، درواقع همین پوستری که گذاشتم هم خودش داستان رو داره اسپویل میکنه. موزیک های خوبی تو فیلم میشنویم و البته بازی مرد کوچک با قلب بزرگ داستان ما که خیلی خوبه، چقدرم خوشتیپه !


http://www.heyuguys.com/images/2016/06/13727591-847203.jpg

  • اسمم محموده

عنوان 85مین پست جز خود 85 چی میتونه باشه؟



انتخابای اشتباه
منتظرن یه لحظه گاردت رو پایین بگیری
که یهو،    زارت
میپرن تو سرت و انتخابشون میکنی
مثل خوردن کیک وقتی تشنه ای
مثل خوردن آب وقتی معدت خالیه
مثل کرم زدن به دستت وقتی میخوای با گوشی کار کنی
مثل مسواک زدن وقتی تو یخچال بستنی داری
مثل بحث کردن با یه صندوقچه بسته
مثل شکننده کردن خودت پیش یه دختر
مثل ...
  • اسمم محموده

نخ نجات بخش

بازم با یدونه از اون تیکه گوشتا
که دوس دارن برن لای دندونات و دیگه درنیان رو به رو شدم
نمیدونم کار کی بوده
ولی مطمئنم یکی بهش گفته بود
که من نخ دندونم تموم شده
الانم حتما اون لا به لاها نشسته
و با خنده با خودش میگه :
عمرا دستت به من برسه !
لعنتی
  • اسمم محموده

سرت تو کار خودت باشه : چرا و چگونه؟

متن رو با مخاطب دوم شخص نوشتم تا خطاب کرده باشم به اونایی که از اول زندگیم و هرجا که رفتم قضاوت کردنم، اگر شما آدم خوبی هستی متن رو سوم شخص فرض کنید و قصد نویسنده خطاب قرار دادن شما نیست، اما بهرحال بخونید، چون هممون دچار این موضوع هستیم، من، تو، اون یکی، هرکدوم به نحوی.



براحتی میتونی شخصیت آدم هارو بفهمی، کافیه نگاه کنی با آدمایی که کارشون ندارن چطور برخورد میکنن .
-مالکوم فوربز

در روز چقدر زمان برای قضاوت کردن مردم میزاری؟ چیاشون رو قضاوت میکنی؟ لباسشون؟ ظاهرشون؟ تفاوت دیدگاهشون؟ تفاوت اعمالشون؟
الان دیگه همه این کار رو میکنن، یکی خیلی زیاد یکی کم، ولی همه قضاوت کنندن، تفاوت میزانش هم به رضایت طرف از خودش بستگی داره و احساساتی که نسبت به خودش داره، کسی که 100% با احساساتش در آرامشه و خودش رو اونطوری که هست قبول داره خیلی خیلی کمتر از یه کسی که عقده ای بوده و تو زندگیش کسی قبولش نداشته بقیه رو قضاوت میکنه .
وقتی صحبت از قضاوت میشه، اگر فکر بکنی میبینی درطول روز مدام در حال انجام دادنشی، یکی تو خیابون میپیچه جلوت : "هوی عجب گاویه"، یکی یه لباسی پوشیده که بنظرت بد اومده : "بعضیا چطوری میتونن با این لباسا بیان بیرون"، یکی آرایش کرده : "از بس پودر مالیده به صورتش سنگینی نکنه با صورت بخوره زمین" . ولی اگر یکم دیگه هم فکر بکنی میبینی خیلی وقتا خودت جای طرفی که داری قضاوتش میکن بودی، یا میتونی براحتی جای اون قرار بگیری . نشده خودت بپیچی جلوی یکی تو خیابون؟ ...

چیزی که بهش نگاه میکنی مهم نیست، چیزی که میبینی مهمه !
-هنری دیوید

اگر بچه ای و هنوز اهمیت قضاوت نکردن رو نفهمیدی، خب مهم نیست، اما اگر به سن قانونی رسیدی و خودت رو یه شهروند ایرانی سال 1396 (2017-18) میدونی، این رو باید بهت بگم که آدمهای بافرهنگ یاد میگیرن قضاوت کردن رو کنار بزارن، تمام چیزهایی که برای شکستن عادات اشتباه نیاز داری درون خودت هست .

دلایل قضاوت کردن؟

-از خودت راضی نیستی : دلیل اصلی قضاوت کردن . کمبود خودت رو اینطوری جبران شده میبینی .

-ترسیدی : آدمهایی که از ما موفقترن ترسناکن ! چه بهتر که خوردشون کنی و بیاریشون پایین که شاید همسطحت بشن .

-تنهایی .

-وقتی دنبال تغییری : کم پیش نیومده یه آدمی که هیچی از دین و مذهب و خدا نمیدونه و تازه به این فکر رسیده که اونم میتونه عوض بشه و بشه مرد خدا (که هیچوقتم نمیشه) بیاد و بقیه رو با دین و مذهب قضاوت کنه .

دستاوردهای قضاوت کردن :

-آسیب : حرفها به آدمها لطمه میزنن، حتی اگر پشت کسی حرف میزنی و میگی اون که نمیفهمه پس به کسی آسیب نزدم، اینو بدون که شخصیت آدم به شکل عجیبی درحال تغییره و یه روزی اگر آدم بهتری شدی به این روزات نگاه میکنی و افسوس نادونیت رو میخوری .

-آسیب به خودت : وقتی کسی رو قضاوت کردی و برای لحظاتی از اینکه "اون چه آدمیه" لذت بردی، احساس بد بهت حمله میکنی و حس گناه میکنی و فکر میکنی چه آدم بدی هستی که این حرفارو درمورد فلانی زدی. وقتی کسی رو پایین میکشی وجدان خودت رو هم باهاش آوردی پایین.

-صداهای بلندی که تو فقط تو ذهن ها شنیده میشه : وقتی تو شروع کنی به قضاوت یه عمل، چند نفر دیگه هم این کار رو بکنن، برای افراد جامعه این دید بوجود میاد که از اون عمل پرهیز کنن، به این نگاه نمیکنن اون عمل خوبه یا بد، کلا میخوان ازش پرهیز کنن تا سوژه بحث قضاوت کنندگان (!) نشن و این نتیجه میده جامعه الان مارو که مردم تبدیل شدن به اون کسی که "باید" باشن، نه اون کسی که هستن، این هم به گردن شماهاست .

منفی گرایی : مهم نیست با چه منطقی خودت رو قانع کرده باشی که "نه بابا منکه قضاوت نمیکنم من واقعیت رو میگم" یا توجیه های مشابه، این مطلب رو نمیتونی عوض کنی که قضاوت کردن نکته مثبتی به دنیا اضافه نمیکنه، سودی برای هیچکس نداره .

چطوری قضاوت نکنیم؟

-حواست به افکارت باشه : به چیزی که داری فکر میکنی فکر کن ! به این نتیجه برس که تو حقی نداری که به بقیه بگی چطور باشن .

-مثبت گرایی : هرکسی چیزی که مثبت باشه تو خودش داره، قضاوت کنندگان اما فقط منفیهارو میبینن، هرچند برات سخته اما مثبتهای آدمها رو ببین .

-پی زندگی خودت باش : همون جمله معروف "به شما ربطی نداره" . زندگی خودتو بکن و تو زندگی بقیه سرک نکش، بقیه بدون تو زندگیهاشون راحت تره.

-یادت باشه چه حسی میده : اون زمانهایی که خودت رو قضاوت کردن و حس بدی داشتی رو یادت بیار.



در نهایت، غرورت رو بزار کنار، قضاوت کردن از غرور سرچشمه میگیره، اگه بتونی غرورت رو جایی که لازمه کنار بزاری زندگی برای خودت هم قشنگنر میشه .
  • اسمم محموده

کاملا پسرونه و بهداشتی

بطور غیرقابل باوری دوستم اومد پیشم و از تجربه سکسکه(!) اش بهم گفت و اینکه اگر برمیگشت هیچوقت انجامش نمیداد ! تو همون جمله های اول اینکه یه پست درموردش بزارم به ذهنم رسید و الانم اینجام، درحال نوشتن براتون .
بحث این نیست که نامزدین، صیغه این یا با دوست دخترتون میخواین به عرفان برسید، بهرحال نکاتی رو میبایست رعایت کرد که متاسفانه کسی به آدم نمیگه و ایکاش میگفت، برای همین برای پسرهایی که وبلاگم رو دنبال میکنند، این پست رو مینویسم، متخصص این زمینه هم نیستم فقط بنظرم دونستن این نکته ها به نفع کسایی هست که بزودی قصد دارن قاطی مرغا بشن . بنابراین اگه علاقه ای به دونستن اینطور مطالب ندارید یا از قبل میدونید با خوندن ادامه مطلب اوقاتتون رو تلخ نکنید، صرفا برای 18-19-20-21-22 و الی آخر ساله هایی مینویسم که حس میکنن ممکنه بزودی برای بار اول به عرفان برسن !
نکته اول :
برید حموم حتما قبلش، منظورم از حموم هم اینکه برید یه آبی به بدن بزنید نیست، برید قشنگ بشینید و اون اعماق وجودتون که سالهاست منزل قارچها و میکروب هاست رو بهم بزنید ! انقدر بشورین تا بسوزین !بار اول بقدر کافی ترسناک هست، حالا فکر کن بوهای عجیبی به مشامت برسه ! بعد از پارتنرت بپرسی تویی یا اونه ! پس بشور،بشور عزیزم .
نکته دوم :
با معده سبک برید پیش اون بدبخت ! چون اگه دارید این پست رو میخونید یعنی بقدر کافی ناشی هستید، حالا با شکم پر هم برید، اون دختر رو شکنجه روحی میدید :))
نه حالا جدا، سبک که باشین تجربه بهتری خواهید داشت و خوابتون هم نخواهد برد .
نکته سوم :
برای خودتون احترام قائل بشید، محلی رو برای به عرفان رسیدن انتخاب کنید که بتونید تا چندساعت آرامش داشته باشید، حیوانات هم تو محل های خصوصیشون رفع حاجت میکنند .
نکته چهارم :
بی تجربگی میتونه تاوان سنگینی داشته باشه، از وسایل مراقبتی استفاده کنید .
نکته پنجم :
پارتنرتون علم غیب نداره، انتظار بی جا نداشته باشید و اگر از چیزی خوشتون میاد بیان کنید ! البته جنتلمنانه و باشخصیت ! این نکته دوطرفس .
نکته ششم :
یه مورد خیلی جالب شنیدم که بار اول استرس انقدر زیاده که حاج اقا ممکنه بیدار نشه کلا، خودشو بزنه به خواب مثلا ! دراین زمان آرامش خودتون رو حفظ کنید و بعد بزنید تو سرتون چون نمیدونم چیکار باید کرد، فقط شنیدم حتی نمیدونم درسته یا نه، ولی اگه براتون اتفاق افتاد بیاین بگین باهم بخندیم بهتون :) شوخی میکنم، این نوع تجربه ها خصوصیه، عوضی نباشید و به کسی درموردش چیزی نگید، شاید پارتنرتون رو ناراحت کنه فهمیدنش .
نکته هفتم :
با پارتنرتون قبل به عرفان رسیدن حتما صحبت هایی درمورد اینکه اون بار اولش هست یا نه بکنید، مردم ما فرهنگ و رسوم خاصی رو دارن که چه درست باشن چه نادرست شما باید کاملا بهش احترام بزارید، اگه بار اولشه مطمئن باشید که همه میدونن دارن چیکار میکنن، زورکی کاری رو نکنید که بعدا ممکنه براتون دردسر درست بشه، هرکاری رو درست انجام بدید، اونقدرام چیز خاصی نیست که براش آرامش آیندتون رو از دست بدید یا کس دیگه ای رو وارد کاری کنید که نمیخواسته واردش بشه و این رو اون موقع نمیدونسته .
نکته هشتم :
اگه زود تر از اون چیزی که میخواستین عرفانتون به پایان رسید استراحت کنید، گپ بزنید، الزامی نداره همه بازی ها تو یه راند تموم بشه !
نکته نهم :
عضلات پارتنرتون قدرت های عجیبی دارن ! درمقابل شیئ بزرگ کشش پیدا میکنند و درمقابل شیئ کوچکتر انبساط پیدا میکنند، پس به فکر سایز نباشید و با اعتماد به نفس برخورد کنید . مگر اینکه دیگه سایز نخود باشه، دراونصورت به دکتر مراجعه کنید .
نکته دهم :
به نظرم باید ده تا نکته بهتون بگم چون اینجور پستا همیشه ده تا مطلب داره توشون ! ولی خب چیزی به ذهنم نمیرسه پس یه توصیه بی ربط میکنم، عجله ای برای رسیدن به عرفان نداشته باشید، بوقتش همه چیز اتفاق میوفته، مسابقه ای بین شما و فلان دوستتون (هممون هم یکی از این مدل دوستا داریم) که همیشه از افتخاراتش بهتون میگه نیست .
  • اسمم محموده

حاجی ما آخر خطیم

این مطلب از خانوم هدی رو داشتم میخوندم و خواستم براشون از تجربه خودم کامنت بزارم که حجم کامنت زیاد شد گفتم پست میکنمش ! هرچند آرزوی خانوم هدی کمی با تجربه من متفاوته و نقد من زیاد یه ایشون وارد نیست اما خوبه که بدونیم زندگی تو روستا سخته و با ساعتهای طولانی کار در روز همراهه .

خب داستان رو بی مقدمه شروع میکنم :

پدرم دچار یه نوع مریضی مضمن ریوی شده بود و دکتر پیشنهاد داد آخر هفته ها از تهران به استانهای مجاور یورش ببریم . ما اما همیشه یا یه کاری رو نمیکنم یا درست حسابی انجامش میدیم و اینطوری بود که با پیشنهاد مادر چندماهی قرار شد راهی ویلای شمال بشیم، این بار اما چهره پدرم متفاوت بود، برقی رو تو چشاش دیدم، گفتم "چیه پدر؟خیره شدی چرا؟ نری به عرش اعلاها ! من هنوز درسم تموم نشده !" اون ولی جواب نداد، به مادرم نگاه کرد، منم بهش نگاه کردم، اونجا متوجه شدم چشم های مادرم هم داره برق میزنه، به مادرم گفت "تو هم داری به روستای علی اینا فکر میکنی؟"، مادرم که یهو به خودش اومده بود گفت "نه داشتم فکر میکردم شام چی بزارم!" . من خندیدم و گفتم حاجی فیلم زیاد میبینیا، یه فکر مشخص تو دو ذهن مال فیلماس .

بگذریم، پدرم میخواست بریم روستای علی اینا، ولی من بشدت مخالف بودم، اونجا نه اینترنت داره، نه حتی برق داره و نه حتی گاز و آب، بهش گفتم حاجی به این فکرکن که شما لب مرزی میری اونجا یه بلایی سرت میاد دکتر اینا نیستا، از من گفتن بود، بهم نگاه کرد و گفت "از کی تا حالا به فکر بقیه ای؟" گفتم به فکر بقیه نیستم، بقیه کاری برام نمیکنن که به فکرشون باشم، فقط به فکر خودتم، خرجمو میدی خب، نیش خندی زد و رو برگردوند و ادامه "ایده فوق العادش" رو توضیح داد . ولی حس کردم دوست داره بزنه پس گردنم، عاشق اینکار بود، مخصوصا وقتی شوخی میکردم باهاش، اما چندسال قبل این ماجرا بهم گفت محمود، دیگه به شوخیات واکنش نشون نمیدم تو بزرگ شدی منم پیر، بیا و بیخیال شو، دیگه نه میخندم نه میزنمت، همون موقع یادمه بعد جمله بعدی که گفتم حداقل 10 ثانیه داشت میخندید، جلو خنده رو نتونسته بود بگیره ولی دیگه برای شوخی های بیمزه نزد تو سرم .

یکم که بریم جلوتر میرسیم به روستای علی اینا، روز اول طبیعت عالی و بکر بود، روز دوم خوب بود و روز سوم زشت بنظر میومد، خب بنظرم این مردمی که میگن من عاشق روستام و ایکاش میشد اونجا زندگی کنم حالیشون نیست چی میگن، نمیفهمن، یه روستای واقعی(روستاهای جدید که adsl دارن و 4g رو بزار کنار، اونجا روستا نیست عزیزم) با حداقل امکانات باسن پاره میکنه برای زندگی کردن، خودم خیلی خسته شدم تو اون 6روز (قرار بود یه ماه بمونیم!)، درکش سخته که آب بخوای بخوری و مجبور باشی یک کیلومتر راه بری بعد چندلیتر آب پر کنی و اون لیترهای آب رو دوباره یک کیلومتر حمل کنی، سخته که لباس تمیز رو بعد دوساعت کاملا خیس عرق ببینی، و البته برای شستن لباسها هم باید یه کیلومتر راه بری ! جنگلی غذا پختین؟ دردسریه که البته من از انجامش معاف بودم، چالش برانگیزه بدون آب درست حسابی و بدون گاز بخوای غذا درست کنی، دیگه اواخر فقط مرغ کباب میکردیم، راحت ترین غذا همینه ! از چالش دستشویی کردن تو یه روستای متروکه با 15-20 تا خونه خالی که هیچ جا یه دستشویی به سبک جدید ساخته نشده براتون حرف نمیزنم که حالتون خراب نشه، ولی همین قدر بگم که نمیدونم قدیمیا از مدفوعشون استفاده میکردن یا نه؟! ولی انگار اینکه بریزنش دور براشون اصراف بوده !

نبود کولر تو هوای شرجی شمال کافیه تا نصف اونایی که فقط شعار دادن رو خوب یاد گرفتن دمشون رو بزارن رو کولشون و الفرار .

البته اینم بگم اکثر روستاهای اطراف (حتی اونایی که هنوز برق ندارن) با ژنراتور برای خودشون برق تولید میکردن ولی ما خب میخواستیم چندوقت ارگانیک بزی ایم ! نمیدونم زیدیم یا ریدیم، بهرحال اینکه ما آماده چنین زندگی ای نبودیم و پیش بینی نکرده بودیم چالش هاش رو مزید بر علت بود که زندگی سخت شده بود، ولی خب خیلی از امکاناتی که ما داشتیم رو روستایی 30 سال پیش نداشت اما زندگی میکرد، حتی ترسناک بود که گوشی ها تو دو روز اول خاموش شده بود و اگر اتفاقی برات بیوفته نمیتونی به کسی خبر بدی .

بعد از این 6 روز به روستای شمال رفتیم(این روستا همون روستای علی اینا نیست!) . جاده های آسفالت، برق، گاز، آب، مردم(!)، اینترنت و ... همشون مصنوعی بنظر میومد ولی یه چیز آرامش بخش بود، اینکه اینجا زندگی کردن راحته :)

درکل اینکه، تو شهری که هستید بمونید ! هواش رو آلوده نکنید و محیط زیستش رو کثیف نکنید و شهرتون رو مثل روستا خوشگل و خوش آب و هوا کنید، با این قضیه هم کنار بیاید که کار هرکسی نیست "روستایی بودن" .

  • اسمم محموده

چهره نگاری : دیوانه

از چهره مردم عکس گرفتن جالبه، چهرشون خیلی چیزارو نشون میده، مخصوصا اگه نشناسیشون، غم ها و شادی هاشون و زندگیشون بطور کلی رو میتونید تخمین بزنید . خیلیها هم دوست ندارن ازشون عکس گرفته بشه، بعضیا میگن نه نه! از اونور نه بیا از اینورم بگیر!
این وسط فقط یه نفر رو میشناسم که هروقت بهش بگی یه ژست جدید برات میگیره که ازش عکس بگیری :)

ببینید
اینم ببینید
این یکی رو نیز
  • اسمم محموده

مسابقه عکاسی

اینجا رو ببینید : لینک

عکسهای خوبی شرکت کردن، عکسهای حرفه ای هم توشون پیدا میشه که اصول کاملا رعایت شده باشه، من لذت بردم و البته به عکسهای خودمم نمره 5 دادم :)) عکسهای شماره 132-133-134 واس منه :)

  • اسمم محموده

روزی چندبار open میکنمت

دارم به یخچال نگاه میکنم
اونم نگاهشو دوخته به من
دارم به انجام اون کار فکر میکنم
یخچال میگه : فکرشم نکن
بلند میشم از جام
- بشین سرجات، با تو ام، نزدیکتر نیا
و در یخچال رو باز میکنم، نگاهی میندازم، میبندم
- خیالت راحت شد، اه


شاهکار Suite bergamasque از Claude Debussy




  • اسمم محموده

WTF

غیر ممکن، ممکن شده !

دو موز در یک ترم ؟!! WoW


ببینید تا باور کنید

  • اسمم محموده

هال و حوا

جمله بعدی رو نخون و همین الان صفحه رو ببند

میشه مثل بچه ها بود بدون اینکه بچه گانه بود
یه بچه همیشه میخواد سرخوش باشه
حالا بگو ببینم، تو سر خوش هستی؟؟

جمله بعدی رو نخون و همین الان صفحه رو ببند

هرجا که هستی و هرکاری میکنی
اینو بدون
که خوشی و خوشحال بودن از لزومات موفقیت تو هرکاریه
پس اگه خوش نیستی
شاید
وقت امتحان کردن یه چیز جدید شده باشه
  • اسمم محموده

جریان بدون تنش برشی در سطوح خمیده

قسمتی از وجودم به سمت ناراحتی کشیده میشه چون فکر میکنم زندگی ناراحت کنندست، زندگی غم انگیزه . غم و ناراحتی نباید چیزی باشه که ازش دوری کنیم، غم تو زندگی وجود داره، حقیقت داره .
دلیل غم من و غم جهان مدرن امروز اینه که ما تو هرچیزی به دنبال حقایق میریم، و پیداشون میکنیم . راحتی دنیات تو اینه که، تا میتونی جهان سومی بمونی ...
  • اسمم محموده

پتو، آدم باش

من رو تختم رو تختی ندارم
همیشه دوست داشتم
یه پتو زیرم باشه یه پتو روم
مثل ساندویچ
ولی خب
نمیدونم کدوم احمقی این پتو رو درست کرده
ابعادش طوریه که نمیشه گیرش داد به زیر تشک
دلیل شروع بازی ما همین بود
بازی اینطوریه که شب پتو زیریه
اینطرف اونطرف میره و کلا بهم میخوره
منم صبحها صافش میکنم
من این بازی رو دوست ندارم
ولی این پتو عاشق این بازیه
چه میدونم
کم کم دارم فکر میکنم یه پتو با افکاری کاملا منحرفه
انگار دست مالی شدن رو دوست داره
  • اسمم محموده

من و عشقم

تا به حال 70 تا پست گذاشتم و بنظرم وقتش شده که یکم بیشتر از خودم بگم، از چرت و پرت نوشتن که بهتره .

اشتباه نکنید، این یه پست درد دل گونه، یا صحبت از خصوصیاتم و اینکه من اینجوری ام و اونجوری ام نیست، نه، این پست خیلی باحالتر از این حرفاس، این پست درمورد موهامه :)

مو؟! شاید برای خیلی هاتون این جملات قابل درک نباشن، خب شما صرفا عاشق موهاتون نیستین ! کسایی که عاشق موهاشون هستن درک میکنن چی میگم . من موهای خاصی دارم، نه از این جهت که رنگ خاصی داشته باشن یا مثلا دم اسبی باشن و اینجور چیزا، موهای من خاصن چون خیلی حرف گوش کن اند . افرادی که من رو نمیشناسن یا تازه باهام آشنا شدن معمولا زیاد از موهام حیرت زده میشن، "تو که دیروز موهات صاف بود چطوری الان فر شده؟!"، "دیروز کلا موهات اونوری بود، چیکار میکنی دقیقا؟" اینجور سوالات رو زیاد میشنوم، معمولا هم از کسایی که تو دایره آشناهام جدیدن، قدیمیا میشناسن منو و وقتی میبینن یهو فر شده موهام، با یه لبخند دوستانه سری تکون میدن و معمولا میگن "بازم که فر خوردی" .

رمز اینکه موهاتون چطور حرف گوش کن باشه هم سادست، به موهاتون اهمیت بدین، نه فقط با محصولات مراقبتی و شامپوهای چنانی، اینکار مثل پدری میمونه که برای بچه هاش فقط پول تامین میکنه، اما از نیاز عاطفی اونها بی خبره ! به موهاتون عشق بورزید و هروقت جلو آینه دیدین که موهاتون قشنگ شدن این رو بهشون بگین، موها دوست دارن بشنون که قشنگ حالت گرفتن، بعضی وقتا که مشغول کار و درس و هرچی هستین، دستی به موهاتون بکشین و بهشون بگین که چقدر از بودنشون سپاس گذارین، تو روزمرگی موهاتون رو فراموش نکنید !

نمونه موها : (!)

فر جنتلمن

فر وحشی

صاف و مجلسی

  • اسمم محموده

شب نشینی من و بودا، نیچه هم هست

داشتم به این سوال فکر میکردم که "باید با زندگیم چیکار کنم؟"، منظورم هم هدف زندگی و اینا نیست فقط اینکه چیکار باید کرد تو این زندگی، نه از این دیدگاه که "چی درسته؟" از این دیدگاه که "چی خوبه؟" چون از دیدگاه اول هممون میدونیم چی غلطه و چی درسته، ولی تو سوال دوم همچین علامت سوال خیلی بزرگ جلوه میکنه، مثلا اینکه حسابدار خوبه یا مهندس نرم افزار؟ شاید یه فردی کل زندگیش رو کار کنه و تمام درآمد حاصل ازش رو صرف خیریه بکنه، میشه گفت این فرد خوب زندگی کرده، ولی یه چیزی اینجا باز میلنگه، خوب زندگی کردن بنظرم چیزی متفاوت از بسادگی کارهای خوب کردن میاد .
سوالات زیادی هست که ذهن بشر رو از ابتدا درگیر خودش کرده، ولی بنظرم این سوال که باید چیکار بکنیم رو میشه سخت ترین سوال فلسفی بشر تو زندگیش درنظر گرفت، حتی سوالهای دیگه هم در جهت کمک کردن به این سوال پرسیده میشن، مثلا میپرسیم "خدا هست؟" اگه هست خب حالا با زندگیمون چیکار کنیم، اگه نیست چیکار کنیم؟
از فلسفه بودای شرق تا اگزیستیالیسم غرب همه اومدن که این سوال رو جواب بدن، جوابهای متفاوت، بودا میگه نمیشه به این سوال جواب داد، پس بیخیالش میشیم ! اگزیستیالیسم میگه حالا که نمیدونیم جواب چیه و از اونجایی که بالاخره باید یه کاری بکنیم دیگه تو زندگی، آزادیم که جواب خودمون رو بسازیم .
مهم نیست کدوم یک از این استراتژی/ایدئولوژی/مذهب یا هرچیزی که بهشون میگین رو انتخاب کنین، تهش باید خودتون رو محدود به یه سری قوانین بدونین و درجهت پیشفرض قرار داده جلو پاتون حرکت کنید، اکثرا هم نمیتونیم، اگزیستیالیست واقعی کیه؟ مسلمون واقعی؟ ساینتولوژیست واقعی؟ عرفان حلقه چطور؟! شما انتخاب کنید -ایسم دلخواهتون رو، تو هیچکدوم اینها مردم حتی نمیتونن این مسیر پیشفرض که جلو راهشون قرار داده شده رو طی کنند، یا کلا بیخیال هدف شدن و فقط اسما به یه مکتبی مذهبی دینی تعلق دارن، یا خیال میکنن دارن به سمت هدف میرن و البته فقط هم فکر میکنن که دارن میرن ! بنظرم میرسه یه مکتب نمیتونه برای هزاران/میلیونها نفر راه رسیدن به هدف باشه، بنظرم هرکسی مسیر خودش رو باید جدا از کس دیگری پیدا کنه .
سوپرمن باید باشی که بتونی چنین مسیری رو طی کنی، باید نیچه باشی تا بتونی محدودیتهای دینی رو کنار بزاری، که ضابطه های اجتماعی برات مهم نباشه، که مکتب خودت رو بسازی و خودت مسیرت رو پیدا کنی .بودا هم شاید چنین حرفی رو داره میزنه، وقتی میگه همه میتونن به enlightenment برسن، به روشندلی، روشنفکری، آزادگی، اینا همه ترجمه شده غایت و هدف درنظر بودا هستند، ولی وقتی نمیگه چطوری، وقتی روش جلوی پات نمیزاره، یعنی چی؟ خب بودا خیلی دموکرات تر از خیلی مذاهب دیگست، اونجا باید آدم خوبی باشی تا تو چرخه تناسخ صعود کنی، اما چجور آدم خوبی؟ دقیقا باید چیکار کنی؟ جواب بودا اینه که هرکاری کردی کردی، خوب باش فقط، هدف اینه . اگر بودایی باشی جواب پیشفرض خیلی کلی هست، خوب بودن، مسیر رو خودت باید پیدا کنی، خودت بودای خودتی . البته این نوع ایدئولوژی ها همیشه مورد نقد پوچ گرا بودن و رئالیست نبودن واقع شدن ولی برای من همیشه جذاب بودن .
الان اکثر متونی که در باب علوم اجتماعی میخونم میخواد این فاصله و گَپ بین عطش ما به پیدا کردن جواب و ایدئولوژی هایی که میگن "جواب مشخصی نیست" رو پر کنه، 6 میلیون ساله انسان روی زمین بوده، 200 هزار ساله انسان تکامل یافته داره زندگی میکنه، انسان 200 ساله صنعتی شده ولی هنوز دقیقا نمیدونه باید با زدنگیش چیکار کنه :)


+ هوای ما اینجا اینطوریه، دلتون بسوزه !
 

 

 

 

  • اسمم محموده
ناخونهایی که دوباره جان میگیرند